کلاس کتیا هم تموم شد و بییی صبرانه منتظر امتحانشیم
با همه خستگی ها و سختی هاش روزای قشنگی بود
این جمع دیگه دور هم دیده نمیشن...
بقول معصوم سر کلاس همش به تخم جن بازی بودیم!
+کلاس های رانندگی هم تموم شد
یه حسی در درونم باورش نمیشه تموم شد...
دلم مربیمو میحواد انگار که اون کنارم نباشه من فلجم!
یا اصن انگار که هیچی یادم نداده و هنووووز باید کلاس میرفتم
یا اینکه کلا کاش میشد هنوووز باهاش برم رانندگی...
ایین نامه ی غووول رو پشت سر گذاشتم ولی مربی بخاطر جذابیت فراوان افسر اجازه ی رفتن برای امتحان شهر رو نداد
شروع امتحان های میانترم..
احساس تنهایی میکنم خیییلی زیاد
خوبه همش دوتا بچه ایم و خوبه یه دونه دخترم
بعد از دوسه هفته رفتم خونه خودمون انگار که وارد خونه ی خصم های مادرزاد شدم
خدایا شکرت که سایه ی پدر و مادر بالای سرمه ولی فرقش با نبودنشون چیه؟؟؟
پشت در امتحان ایین نامه عمه با استرس و اضطراب و ایه الکرسی خون منتظر دخترش بود
منم کسی رو نداشتم وسایلمو بزارم کنارش و وارد امتحان بشم!
باز خوبه اتفاقی عمه اینا رو دیدم....
حتی زنگ نزدن ببینن قبول شدم یا نشدم!
دلم واسه خونه تنگ شده بود ولی سرد راز نویس!...
ما را در سایت راز نویس! دنبال میکنید
برچسب: 45th president,45,458 socom,45 committee,45 years,45 degree angle,45 days from today,4506,t,45 acp,45 45 90 triangle,
نویسنده:
بازدید: 192
تاريخ: سه
شنبه
18 آبان
1395 ساعت: 9:22